رویای با تو بودن!!!!
بازهم برای تو می نویسم تا بدانیکه یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور می کنمو در ژرفای لحظه با تو بودن گم
می شوم و در آن لحظه رویایی اوج دردریای بی پایان چشمانت غرق
می شوم تا در آن لحظه در نگاه تو گمشوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم بهرویای با توبودنبرسم
و چه رویای شیرینی است رویای با توبودنرویایی که دست من را به دستان گرم تو می رساند.
آنگاه من در گرمای وجود تو ذوبمی شوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.
در این رویای دلنشین تنها دلهایما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوندخورده................
بازهم برای تو می نویسم تا بدانیکه یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور می کنمو در ژرفای لحظه با تو بودن گم
می شوم و در آن لحظه رویایی اوج دردریای بی پایان چشمانت غرق
می شوم تا در آن لحظه در نگاه تو گمشوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم بهرویای با توبودنبرسم
و چه رویای شیرینی است رویای با توبودنرویایی که دست من را به دستان گرم تو می رساند.
آنگاه من در گرمای وجود تو ذوبمی شوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.
در این رویای دلنشین تنها دلهایما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوندخورده................
+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه 1385/09/27 و ساعت
11:19 قبل از ظهر |

