خاطراتت ز آنسوي آفاق ، آوازم دهند تا در آبي هاي دور از دست پروازم دهند رفته ام زين پيش و خواهم رفت زين پس بازهم با صداي عشق از هر سو كه آوازم دهند آنچه را با چشم گفتم با تو ، خواهم گفت نيز با زبان گر شرم و شك ياراي ابرازم دهند شام آخر را نخواهم باخت همراهش اگر لذت صبح نخستين را دمي بازم دهند تا سرانجام است اميد سر آغازم به جاي گر چه هم بيم سرانجام ، از سرآغازم دهند يك دريچه از نيازي مشترك خواهم گشود با تو وقتي مشترك ديواري از رازم دهند
+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه 1385/07/08 و ساعت
11:14 قبل از ظهر |

