راز اين خلقت پيچيده به هم ...
مي بيند او ، با وجود ديوار ، از پس كوه بلند
چون كه او چشم خداست
مي داند او ، با وجود افكار ، از پس پنهاني
چون كه او غيب خداست
دست او مي گيرد ، هر زمين خورده سخت ، هر ز پا افتاده
چون كه او دست خداست
گوش او مي شنود ، آه هر مظلومي ، داد هر حلقومي
چون كه او گوش خداست
تا به كي مي ماند
راز اين خلقت پيچيده بهم
پس صد پرده پر رنگ نهان
تا به كي مي پيچد ، گره كور زمين
كاروان مي گذرد
لحظه ها مي پرد از دست و حقيقت كم نور
با چراغي كم سو ، دست مرداني چند ، مي كشد راه به سوي موعود
وعده روز رهايي از بند ، وعده روز عبادت از عشق ، وعده پاكي و مهر
و سراسر اخلاص
همه با آمدنت اي گل نرگس به حقيقت برسد...
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه 1385/07/05 و ساعت
7:16 بعد از ظهر |

